بابا صفرى

366

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

زدند و بيرونى خانه را غارت كردند . عموى من بنام « حاجى آقا » با برادرم « حسن جودت » در اندرون بودند . چون احتمال خطر براى آنها بود از اينرو كسانى از خانواده درصدد فرار دادن آنها برآمدند و شبانه جمعى از قوى بازوان آنها اطراف جاجيمى را در كنار ديوار پشت خانهء مرحوم ميرزا اسماعيل صدر گرفتند و آند و با استفاده از تاريكى هوا از بالا پشت‌بام خود را به بالاى آن ديوار رسانيدند و با آنكه ارتفاع ديوار زياد بود خود را بوسط جاجيم انداختند و در خانهء يكى از خويشاوندان مخفى شدند . در اين بين كسانى با شادروان ميرزا عليخان امير تومان تماس گرفتند . او پس از دلداريها مرحوم پدرم را بخانهء خود منتقل نمود و با امير معزز دربارهء ايشان گفتگو كرد . نظر امير تومان بر آن بود كه مدتى اين امر را اطاله دهد تا وضع اندكى عادى شود و جريمهء سنگينى كه امير معزز از پدرم ميخواست منتفى گردد . در اين حيص و بيص عين الدوله بواليگرى آذربايجان برگزيده شد و خشونت امير معزز دو چندان بيشتر گرديد ناچار سه هزار تومان از پدرم گرفته او را اجازهء تبعيد دادند و او از راه روسيه باسلامبول عزيمت كرد و مدتها در آنجا ماند و اين اولين تبعيد آن مرحوم بود . 10 - در باب پول گرفتن از صاحبان جنازه‌هاى مقتولين قلعه ( صفحه 222 ) بايد بگويم كه جنازه‌هاى آنها را بحياط شيخ صفى الدين ريختند و براى تحويل آنها بكسانشان مبالغ بالنسبه متفاوتى خواستار شدند . از خانوادهء آقاى وكيل بما رجوع كردند كه در حل اين مشكل يارى كنيم . پدرم در آنعهد در تبعيد اسلامبول بود . ما بكطغرى قبض يكهزار تومانى بابت جنازهء مرحوم مؤتمن داديم . بعدا پول گرفتن موقوف شد و لذا از هيچكس پول نگرفتند . قبض ما مدتى پيش ميرزا نادعلى مجتهد ماند و سرانجام آن را از او پس گرفتيم . 11 - در حملهء عشاير باردبيل ( صفحه 255 ) من خودم نيز در دروازهء كلخوران شركت داشتم . جنگ بشدت ادامه داشت و چند نفر از مدافعان شهر تير خورده افتادند زيرا ما در بيرون دروازه بوديم و با يك عراده توپ كه باروت آن سياه بود